حكيم زجاجى
1273
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
تنى چند را ز آن ميان پيش خواند * نه از پيرمردان ، جوان بيش خواند سخن گفت با نوجوانان به راز * بر اسب ايستاده زمانى دراز فرستاد نزديك پيران پيام * به دست جوانان بىننگ و نام ندادند ميران به اصلش جواب * نهفتند از شه طريق صواب چو با شاه بودند با كين و خشم * به ابرو نمودند و آنگه به چشم بخواند آن سران را بر خويشتن * سيه كرد از آن اختر خويشتن دگربار يك تن فرستادند باز * به نزديك ميران گردنفراز كه ما را در اين رزم تدبير چيست * سپه را گه رزم بر تير كيست كه خواهد بدن ز اين ميان پيشرو * كى آرند از آن بدسگالان گرو چپ لشكر ما كه دارد نگاه * كه باشد به قلب اندرون با سپاه كدامين امير است بر ميمنه * كه خواهد ز پس بود پيش بنه كمينگاه ما را كه دارد نگاه * طلايه كه باشد به شب پيش راه كه خواهد براى زنان شير شد * بر خصم با خنجر و تير شد به من مصلحت باز بايد نمود * بتازيم يا بازگرديم زود بر آن بد كه گويند برگرد ، شاد * مكن با سپاه گران رزم ياد ندادند آن مردم رزمساز * به سلطان جواب پسنديده باز يكى تن در آن كار ننمود دست * زبان سران چرخ گردون ببست بدانسته بودند مردان كار * پريشانى و گردش روزگار قرانور دين ( ؟ ) بود و اتسز بهجاى * همان سيف دين مير كشورگشاى سراسيمه بودند بر سان مست * به كار اندرآمد از اينجا شكست دل مير محمود پيچيده بود * ز سلطان به كرات رنجيده بود شهنشاه از آن پشته آمد به زير * ز ماه رخش گشته بهرام سير نبودى بر ايوانها ز آن نگار * نباشد به صد قرن از آن شهريار ز دست و عنانش فلك خيره بود * ز باد ركيبش قمر تيره بود قدش سرو و بر سرو تابنده ماه * به گرد لبش « 1 » بود خطى سياه
--> ( 1 ) بكروميش